عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
177
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
مىشوى و تو دوستى » . ابو نعيم مىگويد : داود از ناحيه سواد آمد و چيزى نمىدانست ولى چندان پيوسته دانش آموخت و عبادت كرد كه سالار مردم كوفه شد . يوسف بن اسباط مىگويد : داود بيست دينار به ارث برد و آن را در بيست سال هزينه كرد . ابو نعيم مىگويد : داود طائى نان كوبيده با آب مىخورد و مىگفت : فاصلهء ميان آن تا جويدن نان خواندن پنجاه آيه است . روزى مردى پيش او آمد و گفت : يكى از تيرهاى سقف خانهات شكسته است . گفت : اى برادرزاده ! بيست سال است در اين حجره زندگى مىكنم و به سقف ننگريستهام ، صوفيان نگريستن ياوه را هم همچون سخن ياوه خوش نمىداشتهاند . « 5 » 81 - فضيل بن عياض امام ابو الفرج عبد الرحمان بن على جوزى با اسناد خود از قول يكى از همسايگان فضيل بن عياض براى ما نقل كرد كه مىگفته است : فضيل به تنهايى راهزنى مىكرد ، شبى براى راهزنى بيرون رفت به كاروانى رسيد كه آغاز شب به او رسيده بود ، برخى از كاروانيان به برخى ديگر مىگفتند : بياييد به اين دهكده رويم كه در جلوى راه ما مردى به نام فضيل است كه راهزنى مىكند . گويد : چون فضيل اين سخن را شنيد لرزه بر او افتاد و گفت : اى قوم من خود فضيل هستم به راه خود ادامه دهيد و بگذريد و به خدا سوگند كوشش مىكنم از اين پس هرگز خدا را نافرمانى نكنم ، و از كارى كه بر آن بود دست بداشت . از طريق ديگر روايت شده است كه او در آن شب از كاروانيان پذيرايى كرد و گفت : شما از فضيل در زينهار خواهيد بود و رفت براى ستوران آنان علفى بياورد چون بازگشت شنيد كسى اين آيه را تلاوت مىكند . « أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ » « 6 » ، « آيا براى گروندگان هنگام آن نرسيده است كه دلهايشان براى ياد خدا فروتنى كند » گفت : آرى به خدا سوگند هنگامش فرارسيده
--> ( 5 ) . داود بن نصير طائى زاهد و صوفى وارسته قرن دوم هجرى كه ابن خلكان در وفيات الاعيان ، ص 31 ، ج 2 ، چاپ مصر محمد محيى الدين عبد الحميد مرگ او را به سال 160 يا 165 هجرى نوشته است ؛ مطالب فوق در حلية الاولياء ، صفحات 365 / 335 ، ج 7 و صفة الصفوة ، صفحات 82 / 74 ، ج 3 ، چاپ حيدرآباد دكن آمده است . ( 6 ) . بخشى از آيه 15 سوره حديد .